تبليغاتX



سر سبزترین بهار تقدیم تو باد ... آوای خوش هزار تقدیم تو باد...گویند که لحظه ایست روییدن عشق ...آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد



۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·
۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·

 

 

می شکنم بی صدا و صبور
واژه واژه های دلتنگی و دلواپسی در سرما و بعض حنجره یخ می زند.
و نگاه کبودم به آسمان، تا تلاقی دو رعد باقی خواهد ماند
به خط پروازت که می نگرم چیزی در دلم می میرد
به قاب چوبی عکست که چه جوان و زنده به من می نگری
انگار که این بار من پیر شده ام
چقدر برای لبخندهایت بیقرارم ای سفر کرده
برای دستهای عاطفه و احساس دلتنگم
و هنگامیکه از تو می نویسم این زخم سربسته سینه دهان می گشاید.
چیزی مرا در خود ذوب می کند، به جانم شرر می زند و آنگاه سیل اشک از جویبار مردمک چشمان سرازیر می گردد.
به تو که می اندیشم از این همه غربت و تنهایی دلم کبود می شود.
دستانم پناهی می خواهد و تو نیستی
کوله بار غربت این دل را می خواهم در پناه شانه ات زمین بگذارم کجایی؟
راستی کدامین حادثه شوم مرا از تو جدا ساخت
کدامین خاطره تلخ تو را از من ربود
چشمانم به ندیدنت عادت کرده، این همه سال دوری، اینهمه سال بی پناهی و اینهمه سال اندوهی که در سینه
 
حبس می کنی
شاید نامحرمان از نگاه خسته ات آنرا نبینند.
در من گویا احساس مرده، بی تو احساسم رفت، بی تو احساسم مرد، بی تو
 
برخود زخم می زنم
دشنه فراقت سالهاست که سینه ام را دریده

کاری ترین از دشته و عمیق تر از این زخم دیده بودی؟

 

 

      

 

نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام
که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
 یاد گرفته ام
که بشنوم: تا فردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند

 

      

منتظر نباش
كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را
در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ،
به ستاره ي ديگري سلام كردم
توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري
درهمان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي ...
باران زده من
همين سو سوي تو از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست
من كه اين جا كاري نمي كنم فقط
گهگاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم ...
همين اين كار هم كه نور نمي خواهد
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي بارد....

      

 

 قطار می‌رود...
تو می‌روی...
تمام ایستگاه می‌رود...

 

و من چقدر ساده‌ام
كه سالهای سال
در انتظار تو
كنار این قطار رفته ایستاده‌ام...


و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته 
تكیه داده‌ام
!

        

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ چهارشنبه 14 آذر1386 و ساعت 7:34 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

>___