تبليغاتX



سر سبزترین بهار تقدیم تو باد ... آوای خوش هزار تقدیم تو باد...گویند که لحظه ایست روییدن عشق ...آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد



۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·
۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·

باورت می شود این لحظه ها را
 زندگی شاید همین باشد ، آری...

 چه زود می گذرد روزهای بی تو!!
 در میان کدامین چهار راه ، در امتداد کدام راه نا تمام مانده ای!
که دیگر خبری از تو به گوش نمی رسد
 به راستی هستی ، یا تو هم!
عادت نکرده ام به نبودنت ، اینرا نگاههای بی دلیلم می گوید
اینرا لبهای پاره پاره ام بهتر نشان می دهد
اینرا ... ، چه می دانم ، خودم که می فهمم چه می گویم
 تو هم اگر مرا شناخته باشی می فهمی!
 می گویند نزدیک است آمدنت ، باور نمی کنم ،!
آخر آدمهای اینجا زیاد دروغ می گویند
 ولی بعضی وقتها عجیب حست می کنم!
 بگو که گاه مونس تنهاییهایم میشوی ...
بگو که اشتباه نمی کنم ، بگو که سفر می کنی به لحظه هایم
 نمی شنوم ، کمی بلندتر ، کمی شمرده تر ، کمی نزدیکتر ، کمی مهربانتر...
!! ، می بینی ، هنوز فراموشت نكرده ام

زندگی شاید همین باشد ، آری...

 

 

 

         هنوز هم تلخ می نویسم ...
به گمانم هنوز هم تلخم !
براستی چرا اینگونه شده ام ؟
وقتی تنها می شوم
حرفم نمی آید، افکارم جمع نمی شود
آشفته می شوم، نگران
راحت بگویم
تلخ می شوم
 مثل قهوه ی تلخی که با یک لیوان شکر هم قابل خوردن نیست!
می گفت چقدر در كنارت آرامش دارم
 دلم برای در کنار تو بودن  تنگ شده !
برویم و تا چندی دور شویم از هیاهوی این شهر
خوش بگذرانیم
 بخندی تا من هم کمی بخندم ...!
مي داني از وقتي كه رفتي نخنديدم
امشب می نشینم و به حرفهایت فکر می کنم
باورم نمی شود همه ی اینها را خطاب به من زده باشد
چه متغیر شده ام این روزها
وقتی تنهایم عجیب احساس دوگانگی می کنم
کاش هرگز تنها نبودم
براستي چرا اينگونه شده ام ؟
چه بد كه تلخ مي نويسم...



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ چهارشنبه 30 آبان1386 و ساعت 3:42 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

تقدير بي تو
 
هنوز كابوس رفتنت را
بيدار نشده ام
با وجود اين همه زمان !
صداي سكوتت مي آيد
از لاي نسيم
كه بي خيال ، چشمهايم را مي برد
مي برد تا ناكجاي هزار كجاي نامعلوم !
و آنجا رهايم مي كند
بي نشان ...
تنهايم
و انده شب آزرده ام مي كند ...
ديگر از خيالت خسته ام
و سهم من
از تمام تو
واژه اي جوهري است از نامت
كه ذهن سپيد كاغذ را
لك مي كند
سياه !
و حسرتي مي نهد بر دلم
سخت
سنگين !
جاي خاليت را چند ستاره پر مي كند
خدا ميداند
از دلم مي پرسم
و ساده ي شيشه اي
مي بيني ؟
بي رحم شده ام اين روزها
تمام شعرهايم را سوزانده ام
پنجره ها را بسته ام
با خيالت جنگيده ام
و ديگر نم نم باران عاشقم نمي كند
رنگ آبي زيبا نيست
و زنگ باران دلنواز ،
نه !
و از همه بدتر اينكه
دوستت ندارم !
دروغي كبود...
خنده ام مي گيرد!!
از همه خسته ام
خسته از همه
بيش از همه از خويش
كه رفتي نامردانه
كه ...
كه يادت ويرانم مي كند
كه آوار
مي شود بر لحظه هايم
و هيچ دستي
ياور آبادانيم نيست
هيچگاه نبوده !
خويشتن را از ياد برده ام
ودر اين غروب غريب ،
گريه امانم را بريده
لعنت بر من كه دوستت دارم هنوز
لعنت بر تو كه دوستم نداشتي هرگز!
و امشب باز
بي تو چه به حضور همه
در باريكترين كوچه هاي صبرش
اشكهايش سرريز مي شوند
آسان
بچه گانه
تنها...
و اين است
تقدير بي تو ...!!



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ دوشنبه 7 آبان1386 و ساعت 8:19 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

>___