تبليغاتX



سر سبزترین بهار تقدیم تو باد ... آوای خوش هزار تقدیم تو باد...گویند که لحظه ایست روییدن عشق ...آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد



۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·
۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·

 آخرين درود و آخرين بدرود
آخرين نگاه و آخرين لبخند
وما مجبوريم به اين جدايي مقتدر ، تن دردهيم
تلخي اين وداع ناگزيررا شايد ، ديگرهيچ وقت شيريني ديداري دوباره بي رنگ نکند
شايد ديگر خواب هيچ کوچه اي را صداي قدم هاي ما برهم نزند
شايد هيچ وقت فرصت نکني که براي سلام کردن به من پيشدستي کني
شايد ديگرفرصت نکنم براي نگاهت غزل بنويسم
اصلا شايد همين فردا
يا يکي ازهمين فرداهاي سرخ که خواهند آمد
عکسم را کنارنوشته اي که شروعش" انالله و انااليه راجعون" است
برروي ديوارسيماني کوچه تان ببيني . . .
اما، توصبورباش، خم به ابرو نياور
ما ،همه درنبرد با تقديربازنده ايم
راستش مردن، اتفاق تازه اي نيست
و زندگي هم
ديگر نمي تواند، آش دهن سوزي باشد ........

 

   

 

 

از کدوم آينده صحبت میکنی

از کدوم روزای بی خورشید من

از کدوم چشمی که روشنايی داشت

از کدوم نگاه ناامید من

از کدوم صدا به آواز میرسی

تو کدوم قصه به پرواز می رسی

از کدوم پایان بی سوال من

داری به نقطه آغاز میرسی

از کدوم در میرسی که بسته نیس

از کدوم دل میگی که شکسته نیس

از کدوم عاشق دیروزی میگی

که از این بیهودگیها خسته نیس

از کدوم شب از کدوم دلدادگی

از کدوم روزای خوب زندگی

با من شکسته بی تکیه گاه

اینهمه راه اومدی که چی بگی

نمی دونی با کسی شبیه من

که توی غبار پائیز گم شده

صحبت از آينده و قشنگیاش

صحبت از بهار بعدی بیخوده

به کدوم دلخوشی دل خوش می کنی

با کدوم ترانه فریاد می زنی

من تو فکر رفتن و گم شدنم

تو چرا مانع رفتن منی




نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 1:21 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

ساعت ، بمان نرو

دیگر زمان زیادی نمانده است

باید کمی ستاره ببینیم در آسمان

باید نهال خنده بکارم به روی لب

تا انتهای خط

راهی نمانده است

تیک تاک عمر من

آه.. ای دقیقه های عجول  و فراری ام

رخصت نمیدهید ؟

بر من چه کارهای زیادی که مانده است 

زین خیل آرزوی فراوان دور دست 

ناگه چه دیر شد

زین فرصتی که نمیآیدم به دست

آخر کجا شدند

ایوان و چای و حوض 

و آن کودکی که پر از  خاطرات سبز

از دست رفته اند

ساعت ، تو را به جان عقربه هایت ، بمان ، نرو ..

باید کمی بنفشه بکارم کنار حوض

با چتر های بسته ، بجویم سرشک اشک

ایینه ، خنده های من از یاد برده است

باید دوباره بیابم نشان عشق

گویی که سالهاست

من با کسی ، که نه

گویی که با خودم

من قهر بوده ام

دیگر یواشکی به دلم پر نمیکشد

قاشقزنی ، به پشت پنجره قاشق نمیزند

بادبادکی به اسمان سپیدم نمیرود

دیگر دلم ، زروی آتش گرمی نمی پرد

اینک من و دقایقی پر از شاید و اگر

در انتظار چه ؟

خود نیز مانده ام

بی پرده با تو بگویم عزیز دل

یک شب چه کودکانه به خواب سپید و پاک

ناگه چنین بزرگ ، من از خواب جسته ام

در این زمانه آدم بزرگها

من سخت گشته ام

گویی کسی ، شبانه ، کودکی ام را ربوده است

از ان همه امید و خنده و احساس پاک و ناب

از لذت نشستن در حوض لحظه ها

چیزی نمانده است

باید شروع کنم

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ام

یک نقطه مینهم

اینک منم

برپا و استوار در اغاز خط نو

خوش خط تر از گذشته

آری منم ، که دفتر عمرم  نوشته ام

بد خط ، سیاه ، خط خورده

کسی را گناه نیست

اه ای خدای من

از دفتر حیاتی چند برگ عمر من

چند صفحه مانده است ؟

دیگر گلایه بس

باید دوباره عاشقانه نفس را فرو برم

باید که بی بهانه بخوانم ترانه ای

تا هست دفتری

تا مانده برگ نو

باید تمام ورق های رفته را

خط خورده یا سیاه

دیگر زیاد برد

دیگر مداد رنگی سیاهی نمیخرم

یک جعبه ابرنگ

و انگه مداد رنگی و نقاشی حیات 

ابی اسمان

سرخی به گونه ها

زردی به اتش و سبزی به زندگی

اینک منم قلم به دست

خطاط لحظه ها

نقاش عمر خود

ساعت نماند و رفت

در این دو روز عمر

پیروز ان کسی

که در دفتر حیات

تکلیف هرچه بود

این مشق زندگی زیبا نوشت و رفت.

                                        

 

 

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 9:28 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

>___