تبليغاتX



سر سبزترین بهار تقدیم تو باد ... آوای خوش هزار تقدیم تو باد...گویند که لحظه ایست روییدن عشق ...آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد



۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·
۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·

 

ـ دنيا در نظر آنان که ميانديشند کمدی است و در نظر آنان که احساس ميکنند تراژدی.

ـ چيزی که به زندگی شور و هيجان ميبخشد تعقيب است نه تسخير  راه است نه مقصد تلاش است نه کاميابی.

 

برخي از ما همچون گوهر و بعضي مانند برگ.پس اگر سياهي برخي از ما نبود؛ سفيدي ناشنوا مي ماند.

و اگر سفيدي بغضي از ما نبود؛ سياهي نابينا مي ماند.

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ جمعه 25 فروردین1385 و ساعت 12:44 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

بر تن خورشيد مي پيچد به ناز
 چادر نيلوفري رنگ غروب
تك درختي خشك در پهناي دشت
تشنه مي ماند در اين تنگ غروب
از كبود آسمان هاي روشني
مي گريزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
مي چكد از ابرها باران نور
مي گشايد دود شب آغوش خويش
زندگي را تنگ مي گيرد به بر
باد وحشي مي دود در كوچه ها
تيرگي سر مي شكد از بام و در
شهر مي خوابد به لالاي سكوت
اختران نجوا كنان بر بام شب
نرم نرمك باده مهتاب را
ماه مي ريزد درون جام شب
نيمه شب ابري به پهناي سپهر
مي رسد از راه و مي تازد به ماه
جغد مي خندد به روي كاج پير
شاعري مي ماند و شامي سياه
 دردل تاريك اين شب هاي سرد
اي اميد نا اميدي هاي من
برق چشمان تو همچون آفتاب
مي درخشد بر رخ فرداي من



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 8:53 قبل از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

_خدایا مرا از همه فضایلی که به کار مردم نیاید محروم ساز .

_خدایا به من توفیق تلاش در شکست .صبر در نومیدی . رفتن بی همراه کار بی پاداش- فداکاری در سکوت -دین بی دنیا عظمت بی نام - خدمت بی نام - ایمان بی ریا- خوبی بی نمود- مناعت بی غرور _عشق بی هوس- دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن.

_خدایا همواره تو را سپاس می گزارم با آن که هر چه در راه تو پیش تر میروم و بیشتر رنج می کشم آنها که باید مرا بنوازند میزنند.

_آنها که باید همگامم باشند سد راهم می شوند.

_آنها که باید حق شناسی کنند حق کشی می کنند.

_آنها که باید دستم را بفشارند سیلی می زنند.

_ آنها که باید تقویتم کنند تضعیفم میکنند سرزنشم میکنند نومیدم می کنند متهم می کنند تا از راه تو از تو که تنها پایگاهی هستی که از آن چشم یاری دارم نومید شوم.

_میدانم که انسان این موجود حقیری که از احتیاجات و ضعفها و نیازها و انتظارها با پیوستن به تو با عشق به تو مطلق می شود.



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ پنجشنبه 17 فروردین1385 و ساعت 10:52 قبل از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

 

 

به نام او

 

خدایا : من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی . چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله ، توهمی بیش نیست .

وقتی که فکرش را می کنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی می کرد، دستم نمی رود گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند . اگر زندگی ام انطور است که می خواهی ، بی قراری ام را کنار می گذارم و آرام می گیرم.

چگونه به جستجویت بیایم ای خدا ؟ کجا دنبالت بگردم؟ وقتی همه جا هستی ، حتی یک قدم هم نمی توانم بردارم . در خودم می مانم و انتظار می کشم تا تو خود آیی . اشکهایم را عاشقانه به پایت می ریزم تا قدمت را روی چشمانم بگذاری و به محراب قلبم وارد شوی . اصلا مگر بیرون بوده ای که بخواهی داخل شوی ؟

می خواهم با سرور و جاودانگی هم پیمان شوم چرا که غربت و تنهایی ام کل هستی را دلتنگ می کند.

وقت پریشانی ، به آرامش رود و درخت و پرنده که همیشه به یادت هستند غبطه می خورم. مگذار عمرم به آماده کردن بگذرد و در کنار چمدان توشه ام حیران بمانم که کجا بروم ؟ بعد از این همه تلاش برای داشتن همه چیز در دنیا چرا درهً ژرف تهی بودن در مقابلم ظاهر شده ؟ من آماده ام ، اما برای رفتن به کجا؟ به من بگو کجا به انتظارم نبوده ای که بخواهم بیایم ؟ برای تو که مرا ، چمدان و راه را خوب می شناسی سوغات چه بیاورم و از سفر چه بگویم که ندانی ؟

نمی خواهم سرم به سنگ یاًس بخورد و دنیا فریبم دهد . من که می دانم هر چه هست روزی ناپدید می شود چرا دل به فانی دهم ؟ نشانه هایت را دیدم اما در آنها نمی مانم ، باورت کردم.

جوانی در من هر روز بیشتر محو می شود. پیری ام را متحیر و غمگین نکن . مگذار در ناتوانی با خاطرات جوانی ام آه بکشم و در صف انتظار مرگ زانوهای ناتوانم بلرزد.

خدایا : همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربهً آرامش تنها با تو میسر است ...

 

 

                                 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ پنجشنبه 10 فروردین1385 و ساعت 7:10 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

>___